نیما صورتگر لحظه های خوب و ناخوب است. او می بیند و دست روی درد و بی دردی می گذارد- درد و بی دردی که یا حس نمی کنیم و یا تحمل گزندگیش را نداریم و به فراموشیش می گذاریم. نیما، اما آنها را به یاد می سپارد و به تصویر کلام می کشد و آنها را با شعرش فریاد می کند...
«جنایت و مکافات» چرا نوشته شد و نویسنده در این کتاب چه رسالتی را می خواست بیان کند؟ برای پی بردن به سبب انتشار کتاب، نخست باید خود داستانسرا را شناخت. در میان نوابغ ادب روسیه، شاید هیچیک به اندازه داستایفسکی رنج زندگی و محنت هستی را تحمل نکرد و سازگاری با همین درد و محنت بود که او را با روح بیقرار انسانها آشنا کرد.
شعر را از هر نقطه که آغاز کنیم لاجرم به نیما خواهیم رسید؛ یعنی نیما ضرورت و تداوم جریانی ادبی و فرهنگی است که شعر ما آن را پذیرفته و در یک پروسه قابل تحلیل سبک ها و گونه های مختلفی را زایش کرد که نه تنها بر تفکر شاعران نوپرداز و خلاق امروز موثر افتاد، که زبان و فرم و زیبایی شناختی آثار شاعران نوقدمایی را نیز دستخوش تحولی مشهود نموده است . اگر چه گذشتن از وضعیت نیما غیر قابل باوری نیست ، همه آنچه در تحولات بعد از نیما رخ می دهد در بستر نظریه های نو اندیشانه و تحول خواهانه نیمایی است. نسل جدید به رغم ادعای عبور از نیما ، باز هم نیمایی گری هایی به سبک و سیاق خود دارد .
در آغاز سخن از ذکر این غبه قول اصولیینف مقدمه واجب یا تمهید الکلام بحث ناگزیرم که هر اثر تازه از «استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی» تاکنون در پاسخ یکی از نیازهای جامعه امروز به کلیت میراث سنت، فرهنگ و آیین معنوی، تاریخی و فکری ادبیات این سرزمین بوده است. رویکرد او به آثار ادبی کلاسیک (از تصحیحات منحصر به فرد و منقح او با حواشی و تعلیقات ممتع و مستوفا که عمدتاً بر ارزش و غنای متن و ادراک جدید و امروزین آن بسی افزوده تا احیا و معرفی دوباره بسیاری از گوهرهای ناشناخته و نایافته این میراث که یا مستقیماً توسط خود او یا از طریق شاگردان و مشاوره و راهنمایی و ارائه ایده به آنان در رساله های دانشگاهی و دکترا انجام گرفته) با درک ضرورت های زمان ما و انسان امروز متناظر بوده است؛ انسانی که در زیست بوم جهان کنونی با همه پرسش ها و تردیدها و تناقض های درونی و خلاءها و فقدان های عظیم معرفتی و بحران های اندیشگی و چالش های فلسفی بی شمار و بی پایان و خیزاب ها و گرداب های پیاپی روحی و روانی می زید- که همه هم یکسر خاص همین انسان امروز است- و هر بار با نگاهی جست وجوگر، کاشف و معنی یاب و در نهایت و به غایت هوشمندانه و خلاق به بخشی از این کلیت که خود متصل به تمامیت هویت فرهنگی و تاریخی ماست پرتوی تازه افکنده و چیزهایی تازه از آن پیش چشم آورده است.
رابطه سمبل – نماد – با ناخودآگاه در شعر اخوان به خصوص دارای اهمیت است. سمبل ریشه در ناخودآگاه آدمی دارد و سمبلیک کلام را به شعر سرودن به ناگزیر ما را به ناخودآگاهمان یا در واقع اسطورههای جمعیمان رهنمون میکند. اکنون شاید بهتر بتوان دریافت که چرا اخوان را شاعر شکست و امید(۱) خواندهاند. زیرا در ناخودآگاه اسطورهایمان همواره نبردی دایمی میان خوب و بد – خیر و شر – بود – که با خود به ناگزیر شکست و امید را به همراه میآورده است، این موضوع در ضمن اعتقاد اخوان را به تاریخ ادواری تایید میکند. اخوان به تاریخ ادواری و تکرار مکرر و مسلسلوار امید و شکست و باز امید و شکست باور داشت و این تسلسل بارها و بارها در اخوان تکرار میشود. اما این مساله باعث آن نمیشود که اخوان در بند اسطورههای کهن ایرانی که در ناخودآگاه کلمه وجود دارد، اسیر بماند زیرا که او در همان حال به نگاه تاریخی و بازتاب تاریخ در شعر خود وفادار میماند و این ویژگی متمایز اخوان است، به همین خاطر شعر زمستان که در ظاهر – و هم در باطن – وصف یک امر ساده در طبیعت است با قدرت فشرده تلخی روح تیره آن روزگار بعد از ۲۸مرداد را انتقال میدهد.
در تاریخ فرهنگ جهانی، همیشه ارتباطات ژرفی میان آثار هنری و فلسفی وجود داشته. ایده های فلسفی، خصوصا به صورت عمیق و ارگانیک در ادبیات نمود می یافتند. آثار کهن برخاسته از تفکر فلسفی غالبا واجد ماهیتی ادبی هنری و همچنین منظوم بودند. بعدها نیز ایده های فلسفی همچنان به ایفای نقش اساسی و محوری در سنت های مختلف ادبی ملی پرداختند. به این ترتیب به عنوان مثال بسیار سخت می توان اهمیت فلسفی ادبیات آلمان ( گوته ، شیلر و نویسندگان کلاسیک) و ارتباطش با فلسفه کلاسیک آلمان را ارزشگذاری کرد. دلایلی نیز وجود دارند که طبق آنها می توان از فلسفی بودن ادبیات روس سخن به میان آورد.
سوینبرن (R.Ch Swinburne)، شاعر معروف انگلیسی (۱۸۳۷-۱۹۰۹)، شعری دارد با عنوان «باغ پروسرپاین»(۱) که اثری معروف است و درباره آن بحثها شده است، از آن جمله است نقد ت. اس. الیوت (T. S. Eliot) و الیور التن (Oliver Elton). پروسرپاین(۲) در اساطیر رومی نام دختر زئوس (ژوپیتر) و دمتر (سیریز) ربهالنوع کشاورزی است که هادس (پلوتو) ربالنوع حاکم بردنیای زیر زمین، او را میرباید و با خود به زیر زمین میبرد و همسر خود میگرداند؛ اما دمتر دختر را باز میگرداند و سرانجام توافق میکنند که فصل بهار و تابستان دختر بر روی زمین و پاییز و زمستان را در زیر زمین به سر برد که کنایهای است از هنگام شکوفایی و باروری زمین و دوره بیحاصلی آن.
بیتردید عنوان ادبیات جایگاه برجستهای در آثار ژاک دریدا داشته است. تعجبآور نیست اگر بگوییم نقطهی آغاز اندیشهی او نشأت گرفته از تلاشهایی است که فلسفه برای مستثنی کردن نوشتار انجام داده ـ فلسفهای که مبنای خود را در حقیقت حضور میجسته است. دریدا در اولین کتابها و مقالاتش (نظیر گفتار و پدیدار، دربارهی نوشتارشناسی، داروخانهی افلاطون، امضاء رویداد متن) به دو بحث میپردازد: اول این که تبعید نوشتار از قلمرو تأمل فلسفی جدی، طرح کاملاً سازگار فلسفهی غربی را معین کرد و به آن هویتی بر مبنای تفاوتهای تاریخی بخشیده، دوم این که شکست این طرح در امکان فعلی فلسفه ضرورت داشته است.
شاعر شدن آسان است. شاعر ماندن سخت است چون برای شاعر ماندن باید در شعر زندگی کرد و از آن فاصله نگرفت. شعر برای فروغ یک آینه بود. او خود را همچون حجمی زاینده افکار جدید می دید که در زندگی و سفر محدود به زمان از تصویر خود آگاه است و از مهمانی شعر برمی گردد. فروغ در شعر نفس کشید و لحظه به لحظه زندگی اش را در شعر منعکس دید.
مایا آنجلو ، شاعر و نویسنده به نام امریکایی است که تا کنون کتب زیادی را به انتشار رسانده است و کتابهای شعرش جزو پرفروش ترین کتب محسوب می شود . ما یا آ نجلو را می توان در شمار شاعران فمنیست نهاد چرا که در اکثر آثارش کوشیده تا با تبعیض نژادی و سیاسی زنان آمریکا مقابله کند وصدایش را به گوش جها نیا ن برساند. مایا آ نجلو که خود از قربانیان تجاوز و نابرابری میان سیاه و سفید در جامعه آمریکایی ا ست تمامی این نابرابریها را در اشعار و داستانهایش به تصویر کشیده است . وی در شعرش تصویرهای متفاوت زن سیاهپوست آمریکایی رابه نمایش می گذارد که این دو هر کدام تفاوتهای و شبا هتها ی خاص خود را دارند موضوع کلی اشعار مایا آنجلو تجربیات زندگی یک زن سیاهپوست در جامعه آمریکا است . کار وزندگی آنجلو به طور کامل در معرض دید عموم قرار گرفته است و ژانر کارش زندگی شخصی خودش می باشد.