یورگن هابرماس، آخرین بازمانده از اندیشمندان «مکتب فرانکفورت» و یکی از سرشناسترین شاگردان تئودور آدورنو، در ٨۵سالگی همچنان در گستره فلسفه نظری و بسط «نظریه انتقادی» پوینده و جستوجوگر است. موضوع و مضمون کتابها، مقالهها و سخنرانیهای سالهای اخیر هابرماس نشان از تیزبینی و دوراندیشی او در طرح مسایل مهم امروز و فردای جوامع بشری دارد. انتقادهای شدید او از مدیرانارشد بانکها و موسسات مالی و اقتصادی و سیاستمدارانی که بحران مالی سال ٢٠٠٨ میلادی را موجب شدند، نشان میدهد که این جامعهشناس و فیلسوف آلمانی در نظریهپردازیهای انتزاعی غرق نشده است و در مقابل رویدادهای مهم روز، واکنش نشان میدهد. ادامه مطلب
جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵ یا به حساب خودمان ۲۲ آبان ۱۳۹۴، میتوانست یک روز معمولی باشد؛ که البته نبود. اواخر شب بود که با خبر شدیم «فاجعه» روی داده است. باز هم در پاریس. کمتر از یک سال پس از حوادث شارلیابدو. اما از همان لحظههای اول معلوم بود این یکی «فجیعتر» است. شبکههای اجتماعی پر بود از انبوه عکسهایی که دیگر نه عکس، بلکه ناقوس کلیسا بودند. چونان ناقوسی که شبهنگام در داستان پزشک دهکدهی کافکا به صدا درمیآید و پزشک را وادار به قدم نهادن در راه میکند. عکسهای شبکههای اجتماعی به مثابهی بانگ ناقوس، استلزام به راه افتادن بود. به کدام جهت و رو به کدام مقصد مهم نیست. تنها باید قدم در راه نهاد و به پیش رفت؛ حتا اگر به قیمت سرگردانی در شبی بیانتها باشد. ادامه مطلب
مقالهای که در پیش رو داریم در صدد نشان دادن این امر است که تلقی شادکامی به مثابه اصل اخلاقی از پشتوانه روانشناسی برخورداراست. مؤلف ابتدا با متمایز ساختن لذتهای فکری از لذتهای حسی، به نوعی لذت ضروری افعال اخلاقی اشاره میکند که رضایت فکری را به دنبال خواهد داشت، فارغ از اینکه این فعل اخلاقی نتیجهای موفقیت آمیز داشته باشد یا نه. و چنین رضایتی برای، بالاترین لذت شمرده میشود. این گونه شادکامی گرچه دربرگیرنده تمامی انواع لذتهایی که آدمی قادر است تجربه کند نخواهد بود و حتی همه حالات آگاهانهای را که ممکن است میل آدمی به سوی آن باشد در خود جای نخواهد داد، ولی، والاترین و شریفترین تجربهای است که افرادی با منشهای اخلاقی متعالی تجربه خواهند کرد؛ جزء لازم خیر اعلی بشمار میآید، و از این رو اصلی اخلاقی است. بنابراین شادکامی در این معنا به حالتی از آگاهی محدود میشود که در آن حالت انسان به آرمان اخلاقی خود پایبند است و وجدانش آن را تأیید میکند نه مجموعهای از پرشورترین لذتها. از این روست... ادامه مطلب
معروف است که هایدگر روزی به دوستانش گفته بود که او هنوز انبانش را خالی نکرده است. اگر منظور هایدگر از این رازگویی دفترهای سیاه رازآمیزی باشد که پیرو وصیت نامه اش باید به عنوان آخرین جزء مجموعه آثار او منتشر شوند، اکنون شاید بتوان گفت که با چاپ دفترهای سیاه، هایدگر "انبانش را حقیقتاً خالی کرده است." ادامه مطلب
هگل در پدیدارشناسی روح مفهوم (Entfremdung) یا بیگانگی را طرح کرده بود و معتقد بود زمانی آگاهی خود را از این بیگانگی می رهاند که دریابد آنچه ظاهر شده طرح اندازی خودآگاهی بوده، یعنی آگاهی در بنیادش، خودآگاهی است و خودش را مد نظردارد. درنتیجه با نفی وجود ابژه ها که خود به منزله نفی آگاهی هستند، این باور شکل می گیرد که ابژه ها چیزی نیستند مگر آگاهی ازخودبیگانه یاشئ واره. مارکس در مقابل ادعا کرد که ابژه ها وجود دارند، اما آگاهی آنها را به صورت شئ و روابط میان اشیا را چون رابطه هایی واقعی و مستقل از خود میشناسد. هگل جهان عینی و واقعی را به جهان ذهنی و تخیلی تبدیل کرد و آگاهی را از خود بیگانه کرد و با انکار وجود مستقل ابژه ها، انسان را به ذهن تنزل داد و ذهنی گرایی را شکل داد و مارکس در مقابل سعی در اثبات عینی بودن ابژه ها داشت. بهر حال مارکس با طرح تضاد میان طبقه سرمایه دار و کارگر و ایجاد شکاف میان ... ادامه مطلب
کوچکترین عنصر تشکیلدهنده سیستم از نظر لومان ارتباطات است. نیکلاس لومان معتقد است این انسان نیست که ارتباط برقرار میکند؛ بلکه این ارتباطات است که ارتباط برقرار میکند. در نظریه سیستم لومان انسان هیچ جایگاهی ندارد و به عبارتی منهای فرد است. برخی منتقدان لومان به دلیل چنین دیدگاهی به او برچسب ضداومانیسم هم زدهاند؛ اما لومان انسان را به جای دیگری وارد میکند. همانگونه که توضیح دادم، او معتقد است مهمترین ویژگی سیستم تفاوت آن با محیط است. لومان انسان را محیط سیستم اجتماعی میداند. ادامه مطلب
معمولا چنین تصور می شود که موضوع محوری (جمهوری) افلاطون عدالت است؛ اما شاید بتوان عدالت را پاسخی به پرسش قدرت در جامعه دانست. در قاموس فلسفی افلاطون می توان عدالت یا دادگری را معادل اصول و معتقدات و اخلاق ترجمه کرد. افلاطون عدالت را نوعی استعداد و تمایل درونی در انسان می داند که از بروز احساسات و انگیزه های شدیدی که طالب منافع خصوصی هستند، جلوگیری می کند و انسان را از انجام اموری که ظاهراً به نفع اش تمام می شود، ولی وجدانش آنها را نهی می کند، باز می دارد. افلاطون، عدالت، خرد، شجاعت و رعایت اعتدال را در زمره فضایل انسانی می داند و بر آن است که عدالت هم باعث کمال انسان می شود و هم او را اجتماعی بارمی آورد. عدالت برای نیل به این امر یعنی رهنمون کردن بشر به سوی کمال و فضیلت، نیازمند یک حاکم سیاسی عادل است، تا عدل را در جامعه اعمال کند. ادامه مطلب
این روزها پرسشی به تدریج قوت می گیرد؛ می پرسند چرا روشنفکران ایرانی دیگر از فقر نمی نالند و طبقات فرودست را فراموش کرده اند؟ پرسش تازه ای است. بعید نیست موج تازه ای از فکر روشنفکرانه در میان باشد. شاید نسل تازه ای از روشنفکران در راهند که دلشان برای فقرا و کارگان و زحمت کشان می تپد؛ روشنفکرانی که کوله باری از کینه نسبت به سرمایه داری را در پشت دارند. شاید زمانه روشنفکران لیبرال به تدریج به سر می رسد؛ کسانی که از آزادی و حقوق بشر سخن می گفتند، کسانی که فاصله های طبقاتی را طبیعی می انگاشتندن و به جای عدالت، دغدغه آزادی را در سر می پروریدند. ممکن است در موقعیتی قرار داشته باشیم که جنس تازه ای از گفتار سیاسی بسیج کننده در راه باشد. به فرض صدق این گمانه، حال که کار و بار کسانی به کسادی می گراید و کسان دیگری رونق بازار را به دست می گیرند، اجازه بدهید چند سؤال طرح کنیم. هم اینکه هواداران یک کلام، گرمای خود را از دست داده اند و هواخواهان کلام تازه هنوز گرم نشده اند، می توان سؤالاتی متفاوت مطرح ک... ادامه مطلب
یکی از مهمترین اندیشمندان درعرصه ی سیاست و قدرت نیکولا ماکیاولی (۱۵۲۷-۱۴۶۹) است. ماکیاولی نخستین اندیشمندی است که پس از دو هزار سال از مرگ ارسطو به مفهوم اندیشه سیاسی جان تازه ای بخشیده است و همچنین موضوع دولت-قدرت را در چارچوب مدرنی مطرح کرد، و بنیان اندیشه سیاسی مدرن راپی ریزی نمود. ازاین رو، او در اندیشه ی خود دو کار بزرگ انجام داد؛ نخست، محدود کردن دامنه سیاست دوم، نگرش مختارانه به انسان. ادامه مطلب
آرتور شوپنهاور (۱۸۶۰-۱۷۸۸) هرچند از قلمرو فلسفه دانشگاهی بیرون است اما با این حال یکی از مهم ترین فیلسوفان قرن نوزدهم به شمار میرود. فلسفه او دو آبشخور مهم دارد، یکی آرای فلسفی افلاطون و کانت، و دیگری مکاتب هندوئیسم و بودیسم. شوپنهاور آثار چندی نیز بر جای گذاشته است که از آن میان دو اثر اهمیت ویژه ای دارند: یکی درباره ریشه چهارگانه قضیه دلیل کافی (۱۸۱۳) که رساله دکترای شوپنهاور بود و به دانشگاه ینا عرضه گردید. بهطور خلاصه نقد این پیش فرض است که با تامل عقلانی میتوان جهان را توضیح داد یا تبیین کرد. ادامه مطلب