احمدبنمسکویه عضوی از یک گروه مشخَّصِ متفکرانی بود که خط مشیهای سیاسی را با فعالیت فلسفی ترکیب میکردند. وی در سِمَت خزانهدار عضدالدوله حاکم بویهی (آل بویه) نقش بسیار زیادی در جنبهی علمی جامعه خود داشت،در حالی که در همان زمان به عنوان عضوی از گروه خردمندان و متفکران همراه با توحیدی و سجستانی در بحثهای نظری به اندازهی قابل توجهی مشارکت داشت. هر چند بسیاری از معاصران وی کار و اثر او را بدون ذکر شخص او دست کم گرفته و ناچیز شمردهاند، وی متفکری است جالب توجه که بسیاری از سبکها و روشهای زمانه را عرضه و آشکار میکندو ابنمسکویه دربارهی مطالب زیادی کتاب و رساله نوشته است، چنان که بسیاری از معاصران وی نیز چنین کردهاند، و اگر چه شک و تردیدی نیست که کار و اثر او از کار ابنسینا کمتر برجسته و ممتاز است، آنچه ما امروز دربارهی آن میدانیم شاهد و دلیلی است بر اینکه کمکهای جالب توجهی به بسط و توسعهی... ادامه مطلب
دولت پدیده ای همانند سایر پدیده ها است که در معرض زوال و فروپاشی قرار می گیرد. برخی از نویسندگان که اندیشه فارابی را اوتوپیایی و غیرقابل دسترس تلقی کرده اند با این مفروض که دولت آرمانی هرگز دچار تغییر و تحول نمی شود بحث زوال دولت را در اندیشه او روا ندانسته و بدان نپرداخته اند. شاید تصور آنان این باشد که وصف «فاضله» به معنای «آرمانی» و غیر واقعی است در حالی که فارابی بر اساس آموزه های قرآنی فضیلت را در مقابل «رذیلت»و «جهالت» و «ضلالت» و «فسق» قرار داده است و هر کدام از این اصطلاحات را عنوانی برای یک مدینه واقعی جعل کرده است. زوال دولت از نظر فارابی تنها از ناحیه حاکم نیست بلکه استحاله ارزش های فاضله و از بین رفتن افعال فضیلتمحور و تعاون همگانی در نیل به سعادت و همچنین عوامل طبیعی و خارجی همانند سلطه بیگانگان همه در فروپاشی دولت موثر هستند. فارابی یکی از وظایف علم مدنی را شناسایی و پیش گیری از عوامل زوال دولت ها می داندو عواملی چون ناکارآمدی دولت، استحاله ارزش ها، بحران رهبری و فساد در دی... ادامه مطلب
ازآنجاکه موسیقی همانند تمام هنرهای دیگر، نه ایدهها یا مراحل ابژکتیویتۀ اراده، بلکه به طور بیواسطه خود اراده را نمایان میسازد، بر عواطف، اشتیاقها و احساسات شنونده به طور بیواسطه تاثیر میگذارد آنها را تقویت یا حتی تغییر میدهد. از این نظر و با توجه به جهانیشدن فرهنگی، بررسی موسیقی جهانی، اهمیت دوچندانی مییابد؛ به ویژه آنکه همانند بحثهای کلی دربارۀ جهانیشدن فرهنگ، دیدگاههای متفاوتی دربارۀ جهانیشدن موسیقی مطرح است. در مقالۀ پیشرو تلاش شده است این دیدگاههای متفاوت مطرح و شرح داده شود. ادامه مطلب
یکی از اندیشمندان قرن بیستم که جایگاه ویژه ایی درفلسفه عصرحاضردارد میشل فوکو (۱۹۲۶-۱۹۸۴) است. اساسا، فوکو فیلسوف یا اندیشمندی "شبیه همه و شبیه هیچ کس"است و همچنین فوکو دوست داشت همواره با ماسک به میدان آید تا خوانندگانش را غافلگیر کند. دیدگاههای متنوع فوکو در حوزه اندیشه ی سیاسی درمورد قدرت، اقتصاد، سیاست، جامعه، دانش، گفتمان ،جنسیت، فرهنگ، جنون، قدرت، عقل گرایی، علوم انسانی، علوم اجتماعی، سوژه و ابژه قدرت و غیره میتوان نام برد که او رادر زمره ی اندیشمندان مطرح اروپایی قرار داده است. فوکو نقدهای خود را در اندیشه ی سیاسی بر پایه سنت فلسفی نیچه، هایدگر، ژرژباتلای استوارساخته است. اما در حال حاضر یکی از مهمترین شاخص و پارامترهای اندیشه ی متنوع فوکو که نسبتا در غرب پایدار، و استمرار یافته است. ادامه مطلب
گابریل گارسیا مارکز و اصولا ادبیات جهان از طریق واسطه ها به ما می رسد و «صد سال تنهایی»، شاهکار مارکز، از طریق مرحوم فرزانه به دست ما رسید. بنده به واسطه نوع مسئولیتم در فارابی، فرزانه را دیده بودم. در سال هایی که اقتباس ادبی برای سینما نفسی می کشید، مرحوم فرزانه از ایتالیا آمده بود که رقم ناچیز حق الترجمه خود را بابت رمانی که ترجمه کرده بود از ما بگیرد. سیگار پشت سیگار روشن می کرد و زاویه دیدی نادر به سینما و ادبیات داشت؛ مثلا سینمای کیارستمی را نمی پسندید. او از رمان کوتاهی که نوشته بود دفاع جانانه می کرد و وقعی به کلیات روشنفکری زمانه خود نمی گذاشت. (برای مثال راجع به مجرد ماندن خودش عقاید غریبی داشت و صد البته از تجردش دفاع می کرد، با وجود حتی پیری...). ادامه مطلب
نزدیک به ۱۵۰سال است که ایرانیان با تفکر جدید آشنا شدهاند و اندیشمندان و روشنفکران ایرانی در تلاشی بیمانند در ترجمه و گسترش آن کوشیدهاند. با این حال اگر بخواهیم از میانگین تاثیر این آرا در جامعه معاصر ایران سخن به میان آوریم، چه میتوان گفت؟ آیا میتوان تعیین کرد که مثلا کانت، وبر، فروید، اگزیستانسیالیسم، کارکردگرایی، هگل، ساختارگرایی، پدیدارشناسی، هرمنوتیک، فمینیسم و... در ایران چه تاثیراتی داشتهاند؟ آیا میتوان از برآورد اجتماعی و فرهنگی آنها سخن به میان آورد؟ این کاری بس سودمند است که جامعهای به ارزیابی و تحلیل داشتهها و وامگیریهای فرهنگی و فکری خود بنشیند. این طرح را میتوان در همه زمینهها پی گرفت و بیتردید به نتایج خوبی هم خواهد انجامید. بر همین اساس، این مقاله در آغاز به دنبال طرح یکی از این موارد بیشمار بود؛ یعنی پرونده پدیدارشناسی در ایران؛ اما در میانه کار بهتر دانستیم تا نخست نگاهی کوتاه و فشرده به نحوه مواجهه ایرانیان با تفکر مدرن داشته باشیم. لازم به یادآوری است که... ادامه مطلب
ایمانوئل کانت، فیلسوف بزرگ آلمانی، عمدتا در دو کتاب «سنجش خرد کنشمند» یا «نقد عقل عملی» و «بنیاد متافیزیک اخلاق»، به کنش و رفتار اخلاقی میپردازد. رفتار اخلاقی از نظر کانت، به معنای حس تکلیف است. حس تکلیف با اراده و خواست خیر، ملازم است. این حس تکلیف اما از دید کانت، امری عقلانی، ضروری و کلی است. تمام مسأله اخلاق کانت همین است که رفتار اخلاقی براساس صرف تکلیف، نه مصداق تکلیف، است. او تنها چند رهنمود حکمتی تعیین میکند؛ ازجمله اینکه «انسان، غایت است؛ نه وسیله». این اصل اساسی اخلاقی کانت به این معنا است که معیار هر رفتار اخلاقی، غایت در نظرگرفتن انسان است. باید با هر انسانی، در هر شرایط و موقعیتی، به مثابه یک غایت رفتار کرد. اگر رفتار ما باعث شود انسانی، وسیله رسیدن به غایات دیگر ما شود، چنین رفتاری، قطعا غیراخلاقی است. ادامه مطلب
علوم انسانی و اجتماعی زمان ما مستقل از آنچه در یونان، روم، اروپای قرون وسطی و حتی در ایران و در عالـــــم اسلامـی گذشت، پدید نیامدند. طی دو هزار سال از زمان یونانیان تا دوره جدید، دگرگونی های بزرگ در جهان و در وجود انسان پدید آمد و افکار و نظرها و آرا دگرگون شد. ظاهرا اولین کسانی از اهل بحث و نظر که علم را قراردادی و اعتباری دانستند، سوفسطائیان بودند. آنان آدمی را مقیاس و میزان همه چیز و از جمله حق و باطل می دانستند. اینکه آیا فکر می کردند که مردمان با میل و اراده خود و مستقل از جهانی که در آن به سر می برند، حق را حق و باطل را باطل قرار می دهند پرسشی است که به نظر نمی رسد طرح آن وجهی داشته باشد. مطلب این است که هیچ یک از قائلان به اعتباری بودن علم موقوف بودن صدور گفتار و کردار آدمیان به شرایط معین را انکار نکرده اند اما اعتبار، اعتبار گزافی نیست و اشخاص از سر خودرأیی و بوالهوسی نمی توانند با علم و با جهانی که در آن به سر می برند بازی کنند. ادامه مطلب
«نینامه» را چکیدهی مثنوی معنوی دانستهاند، از این رو که مولانا عصارهی کلاماش را سالها بعد از اتمام مجموعه در قالب ۳۴ بیت نگاشته و به عنوان مطلع بر دفاتر ششگانه افزوده است. از این جهت اهمیت این بخش اگر بیشتر از کلیت اثر نباشد، بیشک کمتر از آن هم نیست. در این نوشتار اما به دنبال نگاهی نو به این ابیاتایم. نگاهی که گاهی سر از فلسفهی هایدگر درمیآورد و گاهی سر از عرفان بودیستی، گاهی نقب به غزلیات حافظ میزند و گاه روزنی به رباعیات خیام میگشاید. با این همه از آنجا که روحیهی پژوهش همواره دست یازیدن به افقهای جدید است، این طریقت را موجه میدانیم. چه اشکالی دارد که برای یک بار هم که شده از حیطهی ادبیات مدرسهای بیرون بیاییم و آثار کلاسیک را از نو در محک تفسیر قرار دهیم؟ این نوشتار پیش از آنکه هر گونه ادعای نیل به حقیقت را داشته باشد، تلاشی است در تحقق این دگربینی. ادامه مطلب
موضوع این مقاله بررسی امکان تطبیق مفهوم «دیگری» در فلسفهی لویناس و «معشوق» در شعر حافظ است. فلسفهی لویناس، فلسفهای اخلاقی است. و به عقیدهی او شرط امکان اخلاق، دیگری است. دیگری سوژه را متعین میکند. اما این دیگری همواره در نسبت غیریت با سوژه قرار دارد. دیگری، مطلقاً غیر است. بنابراین دیگری نامتناهی است. اما آنچه سوژه، عدم تناهیِ دیگری را در آن مییابد، چهره است. چهره به مثابهی روزنی به ساحت نامتناهی دیگری، فراوان مورد توجه لویناس قرار گرفته است. بر این اساس سوژه در چهرهی دیگری مسئولیت بینهایت خود را درمییابد. در واقع مسئولیت همه کارهای دیگری با سوژه است و از آن رو که این مسئولیت نامتناهی است، سوژه همواره احساس تقصیر میکند. در مقابل، در شعر حافظ «معشوق» از جایگاه ویژهای برخوردار است. معشوق شرط امکان عشق است. اوست که عاشق را در جذبهای همواره به سوی خود میکشد بیآنکه با او یکی شود. عاشق، معشوق را در نهایت کمال مییابد و خود را هر دم مشتاقتر میبیند. از این رو خود را مسئول مید... ادامه مطلب