سی و چهار سال از درگذشت جلال آل احمد، نویسنده معاصر ایران می گذرد. جلال آل احمد که هشتاد سال پیش متولد شد، از زمره نویسندگانی بود که با تاثیر پذیری فراوان از آثار هنری صادق هدایت، برای ایجاد سبک تازه ای در ادبیات داستانی فارسی تلاش های فراوانی کرد و آنچنان که عبدالعلی دستغیب گفته، "به جایی رسید که نثرش با آثار هدایت و نوشته های کلاسیک فارسی پهلو زد" زیرا نثر آل احمد در قطب مقابل نثر صادق هدایت قرار دارد، یعنی بر خلاف نثر صادق هدایت در خدمت تحلیل ذهن و باطن شخصیتها نیست، از این رو، می توان آن را نثر برونگرا نام گذاری کرد.
اریش کستنر در تاریخ ۲۳ فوریه ۱۸۹۹ در شهر درسدن بدنیا آمد و در تاریخ ۲۹ ژوئن ۱۹۷۴ در مونیخ دیده از جهان فرو بست. اریش کستنر به علت فعالیتهای سیاسی مجبور بود که نوشتههایش را غالبا با اسم مستعار منتشر کند، اسامی مستعاری که وی استفاده میکرد، عبارت بودند از: Melchior Kurtz ملشیور کورتس، Robert Neuner، روبرت نوینر و غیره.
بسیاری بر این اعتقادند که میان قصههای عامیانه و قصههای ادب کهن، تفاوتی نیست. برخی پا را از این هم فراتر مینهند و در بحثهای ادبی خود، واژههای قصه، داستان، رمان، حکایت و افسانه را چنان سهلانگارانه به کار میبرند که گویی تمایزی میان آنها نیست و البته مراد ایشان این است که واژه های فوق معناهای یکسانی دارند. ایشان گونههای ادبی فوق را نه تنها از نظرگاه عمدهترین نقطه اشتراکشان، یعنی روایت، که از نظرگاه ساختار نیز یکی میدانند. از دیدگاه این افراد، سمک عیار، اسکندرنامه و داراب نامه طرطوسی، نمونههایی از پیشگامی نویسندگان ایرانی در رماننویسی ایران به شمار میروند.
به باورم داستان «امیرارسلان» نخستین رمان فارسىست. تخیل بافته شده در متن این داستان مىتوانسته بسترى درخور براى پیشرفت رمان فارسى فراهم آورد، چرا که بافت درونى داستان، ریشه در سنت روایتنویسى ما داشته و بافت بیرونىاش برگرفته از سنت داستاننویسى غرب است. هم از این روست که پسند خواننده روز افتاد. شاید تاریخچه چگونگى نوشتن این داستان نمونهاى درخور باشد از رابطه میان سنت و تجدد که همواره طى دویست سال اخیر ذهنیت روشنفکرى ایران را به خود سرگرم کرده است. نمونهاى از آمیزش میان سنت و تجدد و دگرگونى آرام جایگاههاى این دو پدیده در ذهنیت ایرانى.
امسال تنها صدمین سال تولد سارتر نیست. مادر روزگار در سال ۱۹۰۵ چهار روشنفکر و فیلسوف برای فرانسه به دنیا میآورد: پل نیزان، امانوئل مونیه، ژان- پل سارتر و ریمون آرون. ۲۳ سال بعد (۱۹۲۸) هر چهارتن از دانشسرای عالی در رشتهی فلسفه فارغالتحصیل میشوند و در امتحان «آگرگاسیون» (آزمونی برای کسب صلاحیت در تدریس) شرکت میکنند. آرون اول و مونیه دوم میشود. سارتر مردود میشود، اما سال بعد (۱۹۲۹) اول میشود و در مرتبهی دوم، که بهزور میشود گفت دوم، چون هیئت ممتحنه بهدشواری توانستند اول و دوم را معلوم کنند، دختری قرار میگیرد به نام سیمون دو بوار که ۳ سال از سارتر کوچکتر است. این دختر پس از آن دوست و مصاحب تمام عمر سارتر میشود. دو تن از این چهار تن نیمهی دوم قرن را ندیدند: پل نیزان در ۱۹۴۰ با ترکش نخستین گلولههای توپها در جنگ جهانی دوم کشته میشود؛ مونیه در سال ۱۹۵۰ دیده از جهان فرو میبندد و سارتر در سال ۱۹۸۰ میمیرد و آرون در سال ۱۹۸۳.
تاریخ داستاننویسی در ایران به قرون اولیه بازمیگردد و ادبیات کهن ما با انواع و اقسام صورتهای داستانی افسانه، تمثیل، حکایت و روایت آمیخته است؛ اما داستاننویسی جدید ایران ادامه طبیعی و منطقی این ادبیات نیست و در شیوه جدید داستانپردازی حتی کمتر جای پای از این میراث کهن باقی نمانده است. در این مقاله سعی شده است تا ضمن ارائه تاریخ مختصری از روند شکلگیری و تکامل رمان در جهان، تحول تاریخی شیوههای قصهگویی و داستانپردازی در ایران کاویده شود. همچنین معرفی مختصری از نویسندگان و آثار شاخص هر دوره ارائه شده است. هدف این مقاله آشنایی مقدماتی علاقهمندان زبان فارسی در خارج از ایران امروز با چهرههای مطرح و معتبر داستاننویسی معاصر ایران و نمونههای آثار آنها بوده است.
خاندان و نزدیکان ناصر متمکن بلخ بوده اند و درین دیار ، ضیاع و عقار داشته اند. به احتمال قوی ، حکیم ،پس از عودت ازسفر حج ، وتا گاه متواری گشتن ، باشنده بلخ بوده است ؛ اما مرو زی ازان روست که نیاکان او از مرو بوده اند وخود نیز دیر زمانی همانجا رحل اقامت افگنده بود . اسمش ناصر ، پدرش ، خسرو وجدش، حارث بوده است ، کنیه شاعر را ابومعین ، دانسته اند. عنوان حکیم د ر پی اسم او ازان است که به اندیشه و فلسفه ی ارسطو ، افلاتون ، ابن سینا و فارابی به نکویی ، آشنایی داشته است . گویا لقب « حجت » به ناصر بوسیله هشتمین خلیفه فاطمی ، المستنصر با لله، ( ۴۲۷ ــ۴۸۷) در آوان سفر و بود وباش شاعر در مصر ، داده شده و ناصر یکی از « حجج دهگانه » فاطمی بوده است. حکیم ناصر از آنرو که برای « دعوت » در ماورا ء ا لنهر و ایران گماشته شده بود ، گاه خویشتن را « حجت خراسان »« سفیر » یا « امین » .... نامیده است. شاعر ، پیش از سفر حج ( ۴۳ ساله گی ) بقل خودش ، « دبیر پیشه و متصرف به احوال و اعمال سلطانی بوده » وبه امور دبیری و دیوانی می پرداخته است .
فدریکو گارسیا لورکا در ۱۰ ژوئن سال ۱۹۳۶میلادی پای صحبت دوستً کاریکاتوریستً عاصی و بی پروای خود، «لوئیس باگاریا»۱می نشیند و این دو، از هنر و شعر می گویند و از ترانه های کولی ها و از معنای خوشبختی و درک این جهان و دریافت آن جهان. باگاریا یکی از بهترین و مشهورترین کاریکاتوریست های سیاسی آن دوران بود که با روزنامه «اًل سول» همکاری می کرد. گفت وگوی باگاریا با لورکا هم در همین روزنامه منتشر شد.
در حد فاصل سالهای ۱۹۳۹ ـ ۱۹۲۶ م، مکتبی در علوم انسانی در پراگ فعال شد که متواضعانه نام «حلقهی زبانشناسی پراگ» به خود گرفت. در تاریخ زبانشناسی، از این مکتب به گونهای یاد میشود که گویی تنها حلقهای برای پرورش اندیشههای فردیناند دو سوسور بوده است؛ اما به واقع، این حلقه حوزهی مطالعهای گستردهتر از زبانشناسی داشت و در مبانی نیز، حرکتی پرارزشتر از آن بود که تنها پانوشتی بر آموزههای سوسور تلقی شود.
ده سال هرج و مرج ادبی پست استالینیستی . مبارزه ای که گورباچف درسال 1985 با سه شعار: دولت "قانونی" سوسیالیستی – شفافیت درسیاست و حاکمیت – و بازسازی ونوسازی اقتصادی ، براج خروج از بن بست سوسیالیسم "واقعا موجود" ، آغازکرده بود، به ادبیات، هنر و فرهنگ نیز کشید. با انتقاد نویسندگان از کمونیسم دولتی و بوروکراتهای ادبی، یک جنگ داخلی درادبیات نیز شروع شد. ازسال 1992 مرحله پست کمونیسم ادبی باانحلال شوروی آغاز گردید.