میان مردسالاری و آموزش به طور کلی و اعمال تبعیض جنسیتی در ورود زنان به دانشگاه به طور خاص، رابطه ی تولید و بازتولید[۱] وجود دارد. مردسالاری به عنوان نظام فراگیر سلطه بر زنان و سرکوب آنان، بر آن است که با تسلط بر ساخت و شیوه ی آموزش، یکی از مهم ترین فرصت های زنان برای تغییر در وضعیت فرودستی[۲] را سلب کند و از سوی دیگر سلب این امکان از زنان، با تحکیم فرودستی به کار مردسالاری می آید و آن را تقویت می کند. اهمیت این امر هنگامی افزایش می یابد که بدانیم بازتولید، یکی از چهار ساختار اصلی سرکوب زنانبه شمار می رود[۳]. از این منظر آموزش و پرورش توانمندترین روش برای اعمال قدرت مردسالاری است زیرا با جامعه پذیری به عنوان یکی دیگر از ساختارهای سرکوب در ارتباط است و مبنای آن به شمار می رود. ادامه مطلب
خانواده به عنوان واحد مجزا و در عین حال وابسته به اجتماع، دو کارکرد مهم برعهده دارد. کارکرد درونی خانواده به امر محافظت روانی – اجتماعی اعضای خانواده مربوط میشود در حالی که کارکرد بیرونی آن به انطباق اعضای خانواده با محیط و اجتماع برمیگردد. امر آمادگی فرد برای ورود به اجتماع توسط فرایند جامعه پذیری، بهویژه از طریق انتقال فرهنگ جامعه به کودک صورت میپذیرد. ادامه مطلب
مطالعه ی تاریخ نه انتخاب که اجباری اساسی است در شناخت و کشف چگونگی پیچ و تاب های تاریخی در انعکاس وضع موجود و واکاوی شعور جمعی در پس نظام باورها و ریشه یابی آن در نیروهای اجتماعی موثر و استنتاج قوانین و تحولات تاریخی این محدوده ی تاریخی معین برای ترسیم اجزای به هم پیوسته ی ساختار تاریخ اجتماعی که به درک ذهن و ناخوآگاه فرهنگی ایرانی می انجامد. ادامه مطلب
ایمانوئل کانت، فیلسوف آلمانى عصر روشنگرى (قرن هجدهم)، که شهرت بسزایى در فلسفه غرب دارد، از منظر تاریخ فلسفه سیاسى، چندان از وزن و اعتبار برخوردار نیست. مورخان و مفسران اندیشه سیاسى، که گزارشگر تاریخ تحولات این حوزه از دانش بشرى هستند، غالبا گزارشى از اندیشه سیاسى او ارائه نمىکنند و یا به حداقل آن اکتفا مىکنند. چندوچون این بىاعتنایى به کانتبه عنوان فیلسوف سیاسى، تعیین کننده زمینه و جهتگیرى این مقاله است. ادامه مطلب
میشل فوکو در پانزدهم اکتبر ۱۹۲۶ در پوآتیه به دنیا آمد. لیسانس را در مدرسه وابسته به فرقه کاتولیک دریافت کرد. به دانشگاه سوربن رفت، در آنجا شاگرد ژان هیپولیت یکی از بزرگان عرصه هگل شناسی و ایده آلیست آلمانی و لویی آلتوسر از فیلسوفان چپ و مارکس شناسان نامی بود. فوکو همچنین توانسته است تاثیر بسزایی از متفکران و فلاسفه سَلف خود گرفته است. فوکو متاثر از: مارتین هایدیگر، کارل مارکس، فریدریش نیچه، ادموند هوسرل، زیگموند فروید، ژرژ باتای و مولو پنتی و همچنین از دو جریان و اتفاق مهم قرن که بر روی بسیاری از متفکران تاثیر گذاشت نباید غافل باشیم چه بسا فوکو هم از این قاعده مستثنی نبود. ادامه مطلب
سیر خردگرائی و دگراندیشی در اروپای باستان به سالهای پیش از میلاد مسیح بر می گردد. «گزنوفون» ( ۴۲۷- ۳۵۴ ق م) تاریخنویس، نویسنده و سردار یونانی جز اولین خردگرایانی بوده که در آن مقاطع زمانی جلب توجه می کند. درباره او بسیار چیزها نوشته اند. او اهل « کولوفون» بود و پرستش بت ها را قبول ندا شت زیرا معتقد بود که: " اگر گاوها، اسب ها، و شیر می توانستند نقاشی کنند، حتما خدایان گاوها بشکل گاو و خدایان اسب ها بشکل اسب و خدایان شیرها بشکل شیر بود و بالاخره خدایان هر نوع شبیه خود آن نوع بود". عقاید « گزنوفون» در همه جا پخش شد. اما طبقه حاکمه تحمل این را نداشت که کسی درباره ی وجود خدایان شک کند یا به شوخی از آنها یاد کند ، چون این خدایان بودند که از ادعاهای به اصطلاح «مقدس و مشروع» آنها برای در دست داشتن قدرت، حمایت می کردند؛ با این وصف هنوز بودند کسانی که به حرف های گزنوفون گوش می دادند. ادامه مطلب
از خصوصیات سبک و نثر«جمال زاده» تعریف و توصیف است. او در داستان هایش گوشه هایی از زندگی ایرانیان را در دوران مشروطه، با نثری ساده، متفاوت، طنز آمیز و به صورتی انتقادی به تصویر کشیده است. «رآلیسم» انتقادی «جمال زاده» اما، «رآلیستی» بود که تازه شکل گرفته بود. آن هم در محاصره بسیاری از متعصبان و متحجران که در طول تاریخ همواره وجود داشته و دارند. کسانی که با هرگونه تغییر و تکامل جامعه مخالفاند. همانهایی که در برخورد با شعر«نیما» نیز، به نبش قبر پرداخته و در گورها قافیه میجستند و برای استخوانهای پوسیده قصیده میسرودند. همانها که در زمان انتشار«یکی بود، یکی نبود» محافظه کارانه در ملاء عام، کتاب را سوزاندند. اما اگرچه این موضوع «جمال زاده» را به شدت تحت تاثیر قرار داد، لیکن با آگاهی فراوان از ادبیات «ایران» و جهان، همه را- چه دوست و چه دشمن- به آرامش دعوت کرد تا با پروراندن مضامین طنز آمیز، به شیرینی سخناش بیفزاید و به این ترتیب به انتقادی غیرمستقیم و گاه مستقیم از همین مرتجعهای متعصب بپ... ادامه مطلب
هنگامی که سقراط جام زهر را سرکشید، افلاطون ۲۹ سال داشت. افلاطون دوران درازی شاگرد سقراط بود و جریان دادگاه استاد را با حساسیت و تاثر فراوان دنبال میکرد. محکومیت سقراط همچون یک متفکر و کهن سال ترین شهروند آتن از سوی هیئت ۵۰۰ نفره داوران ( با وجود اختلاف نظر زیادی که در میان آنها بروز کرد) تاثیر عمیقی بر استنباط فلسفی افلاطون نهاد. اولین اثر افلاطون «دفاعیات سقراط» نام داشت. افلاطون پس از مرگ تراژیک استاد، مرکز فعالیتهای فلسفی و آموزشی خود موسوم به آکادمی را به خارج از آتن انتقال داد. کلمه آکادمی پس از افلاطون و تحت تاثیر ابتکار او واژهای جهان گستر شد و همین امروز نیز به مراکز علمی و دانشگاهی اطلاق میشود. افلاطون کلمه آکادمی را از نام آکادموسAcademus که یکی از قهرمانان و جنگجویان برجسته یونان باستان بود، برگرفته است. مهمترین علومی که در آکادمی مورد تدریس یا به بیان دقیقتر مورد گفتگو و آزمون و تمرین قرار میگرفتند، فلسفه، ریاضی و تمرینات بدنی بودند. بدین ترتیب افلاطون حیطههای تازه تری ر... ادامه مطلب
اسطورهی گیلگمش که به قولی کهنترین اسطورهی جهان و حدود چهار هزار سال عمر دارد، داستان تکامل و رنج و به پوچی رسیدن انسان است. آنچه باعث امتیاز این اسطوره بر دیگر اساطیر جهانمیشود، ضرب آهنگ فلسفی آن است که در هر بخش با طنینی دیگر ذهن انسان امروز را درگیر میکند وگرنه ظاهر داستان از بافت سادهای برخوردار است و مانند هر اسطورهی دیگر بر پایهی وقایع ناباورانه قرار دارد: «گیلگمش» آفریدهای است خدا- انسان بدین معنی که دو سوم او آفرینش خدایی دارد و یک سوم انسانی. پس میتوان گفت او واسطهای است میان خدا و انسان. ادامه مطلب
برای فیلسوف پساکانتی چون هگل، هدف فلسفه بازسازی جهان گم شده ای است که کانت آن را در ناشناخته قرار می دهد. زیرا معتقد است «نومن ها» را نمی توان شناخت. بنابراین مسئله هگل یافتن جهان گمشده از طریق شناخت است. هگل فلسفه خود را در روند و فرآیند شناخت از شناخت قرار می دهد و به همین دلیل افرادی که پدیدارشناسی را مورد مطالعه قرار می دهند با دو شخصیت آگاهی و فلسفی روبه رو می شوند. هگل به شخصیت فلسفی «مافلسفی» می گوید. «ما فلسفی» آگاهی یا سوژه ای است که پدیدارشناسی را یک دور طی کرده، سپس برگشته و اکنون به شکل مشاهده کننده (observer) آن نگاه می کند و چون مشاهده گر است به صورت فلسفی تر به آن می نگرد. در حالی که آگاهی در سیر تجربه خود قرار می گیرد و نمی تواند به شکل فلسفی نگاه کند. بنابراین کار فلسفه این است که شکل گیری پدیدارشناختی آگاهی به منزله ذهن یا روح را عملی کند. ادامه مطلب