دغدغه این نوشتار، توصیف و تحلیل رابطه دین و سیاست در اندیشه مدرن است. گرچه متفکران زیادى در عصر مدرنیته به نسبتیابى دین و سیاست پرداخته اند، تمرکز بر سه متفکر بزرگ این دوره؛ یعنى هابز، لاک و کانت، کمک خواهد کرد تا برخى از ریشه هاى مجادلات کنونى ایران درباره نسبت دین و سیاست را کشف کنیم. تفکیک دین طبیعى از مذهب مدنى و ابزار نگارى دین در نظریه هابز، تفکیک نهاد دولت از نهاد دین و بنیانگذارى نظریه سکولاریزم در نظریه لاک و بالاخره تأویل بردن دین وحیانى به اخلاقى در نظریه کانت، شاید مهمترین نظریه هاى موجود باشند که تأملى دوباره مى طلبند. به نظر مى رسد امروزه بحث از دین و سیاست در غرب، منسوخ شده و گفت و گو درباره آنها اهمیت تاریخى داشته باشد. در غربِ کنونى سیاست به شدت توسعه یافته است. حال آیا سخن از رابطه آن دو در اندیشه غرب مفید است. «موریس باربیه» معتقد است که جستوجوى جوانان غرب از معنویت و تأثیرگذارى باورهاى مذهبى در سیاست در برخى از کشورها از جمله فرانسه، همواره افق روشنى از پرسش... ادامه مطلب
توفیق داریوش به سرکوبى شورش مغان، اگرچه براى معابد سخت خونین و پرهزینه نشان مى داد، اما به آنان فهماند که از پاى درآوردن «مزدیسنا» و باورهاى زرتشت، از بیرون و به طور علنى نه تنها دشوار که غیرممکن است. این تجربه پرهزینه به آنها آموخت، براى از پاى در آوردن دینى همچون مزدیسنا که رفته رفته پیروان فراوانى را به خویش جذب کرده تنها با نفوذ به داخل و متلاشى کردن این باورها از درون امکان پذیر و به واقع تنها راه باقى مانده براى آنان به حساب مى آمد. لذا عزم خود را براى به اجرا گذاشتن این تنها راه باقى مانده جزم کردند. به رغم تاکیدات پیامبر به عدم نیاز به کاهن و مغ در راه انتشار دین، این قشر با تحمیل خود و دستگاه دینى شان بر مردم، اجراى مراسم دینى، سرودها و ادعیه و... را به دست گرفته، به آرامى و آهستگى توانستند پیروان را به حضور خود در دین عادت دهند و با سوءاستفاده از بخش هایى از آموزه هاى زرتشت که متعلق به دوران خود پیامبر و در حقیقت سرودها و ادعیه هاى پیامبر در ستیز با همین کاهنان و مغان به شمار م... ادامه مطلب
از دید هگل، خداوند با تجسد در مسیح «خود را به شکل انسان در دیگرى و با تن و با تاریخ صورت بیرونى بخشید»، و تجسد در واقع نشان دهنده این است که «تاریخ جهان و انسان جزئى از طبیعت خداست». هگل با این گونه قرائت از تعالیم مسیح در پى بیان این است که دین و فلسفه مى توانند به عنوان دو نوع شناخت از خداوند دانسته شوند و با این طرز تلقى، پیوند وثیقى با هم داشته باشند». دین و فلسفه در یک چیز تلاقى مى کنند. در واقع فلسفه خود خدمت خداست، همچنان که دین هست و هر یک از این دو، دین و نیز فلسفه، خدمت خدا به شیوه خاص خود است». ادامه مطلب
هنگامی که علوم انسانی به ایران آمد، با زمینههای علمی و فکری ما بیگانه بود و هیچ جا و معنایی نداشت، ولی به هر حال، علمی بود که در جهان متجدد پدید آمده بود. این علم جغرافیا نمیشناخت، بلکه جهانی بود و به همه جا میرفت. علم جدید مثل تجدد در خود نیروی گسترش دهندهای داشت و بنابراین در برابر آن مقاومت وجهی نداشت. البته اقتباس درست علم با نقد صورت میگیرد و در این صورت، اقتباس آن نه تنها عیب نیست، بلکه هر چه باشد، مایه شرف است. مهم این است که دانشجو بداند چه میآموزد و برای چه میآموزد. ادامه مطلب
ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻟﻮﺩﻭﻳﮓﺟﻮﺍﻥ ﺗﺮﺍﻛﺘﺎﺗﻮﺱ ﺭﺍ ﻣﻲﻧﻮﺷﺖ، ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺁﻣﻮﺯﻩﻫﺎﻱ ﻓﺮﮔـﻪ، ﺭﺍﺳـﻞ ﻭ ﻛﺎﻧـﺖ ﻣﻲﻛﻮﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺷﺮﻭﻃﻲ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮﮔﻴﺮﺩ ﻛﻪ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻣﻌﻨﺎﺩﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﻣﻜـﺎﻥﭘـﺬﻳﺮﻣـﻲﻛﻨﻨـﺪ. ﺑـﻪ ﺗﻌﺒﻴـﺮﺑﺮﺧـﻲ ﺍﺯ ﺷـﺎﺭﺣﺎﻥ ﺗﺮﺍﻛﺘ ﺎﺗﻮﺱ، ﻭﻳﺘﮕﻨ ﺸﺘﺎﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﻳ ﺎﻡ ﭘــﺮﻭﮊﻩﺍﻱ ﺍﻧﻘﻼﺑـﻲ ﺭﺍ ﭘــﻲﮔﺮﻓ ﺖ، ﭘــﺮﻭﮊﻩﺍﻱ ﻛــﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺯ ﻣﻔﺎﻫﻴﻤﻲ ﭼﻮﻥ ﻭﺿﻌﻴﺖﻫﺎﻱ ﺍﻣﻮﺭ، ﺍﻣﺮﻭﺍﻗﻊ، ﻫﻢﺭﻳﺨﺘﻲ، ﻓﻀﺎﻱ ﻣﻨﻄﻘﻲ، ﺳﻮﮊﻩ ﻣﺘﺎﻓﻴﺰﻳﻜﻴﻮ ـ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺟﻬﺎﻥﺷﻤﻮﻝ ﻣﻲﻧﻤﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻭﻳﺘﮕﻨﺸﺘﺎﻳﻦ ﻛﺜﺮﺕ ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻮﻳـﻞ ﺑـﻪ ﻭﺣـﺪﺕ ﺯﺑـﺎﻥﻫـﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﻛـﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﺮﺍﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑـﺴﺘﻪﺍﻧـﺪ، ﻧﺎﺩﻳـﺪﻩ ﻣـﻲﮔﺮﻓـﺖ ﻭ ﻣﻔﺎﻫﻴﻤﻲ ﭼﻮﻥ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﻣﻨﻄﻘﻲ، ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﻨﻄﻘﻲ ﻭ ﺗﻔﻜﻴﻚ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻌﻨﺎ ﻭ ﻣﺪﻟﻮﻟﺼﺒﻐﻪ ﺟﻬـﺎﻥﺷـﻤﻮﻝ ﺩﺍﺷـﺖ ﻭ ﺑـﺮ ﻫﻤﻪ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺤﻮ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺍﻃﻼﻕ ﻣﻲﺷﺪ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺒﺐ، «ﺳﻮﮊﻩ ﺗﺠﺮﺑﻲ» ﻛـﻪ ﺑـﺮﺍﻧـﺴﺎﻥ ﺍﻧـﻀﻤﺎﻣﻲ ﺍﻳﻨﺠـﺎﺑﻲ ﺩﻻﻟﺖ ﺩﺍﺭﺩ، ﭘﻴﺶ ﭼﺸﻢ ﺳﻮﮊﻩ ﻣﺘﺎﻓﻴﺰﻳﻜﻲ ﺭﻧﮓ ﻣﻲﺑﺎﺧﺖ ﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻳﻪﭘﺮﺩﺍﺯﻱ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘـﻪ ﻧﻤﻲﺷﺪ. ادامه مطلب
از مهمترین جریان هایی که در عصر قاجارها به وجود آمد فکر تغییر و اندیشه نوین مبتنی بر اصلاحات بود. درحقیقت، آنچه موجب پدیدار گشتن این جریان شد بروز شرایط خاص بود که لزوم بازسازی و اصلاح را میطلبید. عواملی چون تماس با غرب، تاثیر حضور استعمار، انسجام اجتماعی در قالب شکل گیری طبقات نوین، اشاعه فکر نو و درخواست استمرار تغییرات، مسافرت رجال و دانشجویان به فرنگ و انتقال مشاهدات به هموطنان، ورود پدیده های جدید تکنیکی، فنی، فرهنگی (تلگراف، روزنامه، مدرسه و...) ، به خصوص طرح آرای اندیشمندان و خردورزان اروپایی در مورد آزادی، برابری، سوسیالیسم، قانون مدنی و مشروطیت سبب شد تا موجی از داخل و خارج نظام قاجار برای انجام تغییرات گسترده به پا خیزد. چنین به نظر میآید که بروز این شرایط خاص که به تعبیری میتوان آن را با مفهوم مدرنیسم و ورود مدرنیته به ایران یکسان پنداشت سببی بر آن شد تا برخی رجال آگاه تر پی ببرند که جامعه شان چه میزان عقب مانده میباشد و در جوامع دیگر چه تغییر و تحولاتی رخ داده است و در نتیجه... ادامه مطلب
اولین سنگ بنای شخصیت گاندی را مذهبی بنا نهاد که او از نیاکانش به ارث برده بود. او به رسم آئین هندو بودایی، گوشت و زن و شراب را بر خود حرام کرد تا مبادا اسیر جاذبه های زندگی شود. احترام به توازن و نظم طبیعت، نوعی مبارزه منفی را در وی پرورد که او با سکوت و روزه های پیاپی آنرا نشان می داد. ازدواج زود رس او و مرگ پدرش در زمانی که گاندی در بستر زناشویی بود باعث شد که او بیکباره دل از زن بکند و تجرد اختیار کند. این ضربه سخت باعث شد که او همیشه در پی لذتهای معنوی که حتی بیشتر اوقات انتزاعی می نمودند، برود. او در بر خورد با غرب دو نوع نگاه را تجربه کرده است. نگاه اول او بدلیل جوانی و ناپختگی، یکسره مبتنی بر تقلید و تجمل است و نمی تواند در برابر تفاوتهای غرب نسبت به جامعه اش نگاه تحلیلی داشته باشد. جاذبه های غرب در این دوران او را شیفته میکند و حتی رفتار و کردار گاندی را نیز تغییر می دهد. اما هنگامی که به بلوغ فکری می رسد و مطالعاتش در زمینه های ادیان و فرهنگ شرق آغاز می شود، از قالب یک انسان معم... ادامه مطلب
هیچ فیلسوف و نابغه ای به اندازه افلاطون به طرد و رد هنرها به خصوص شعر نپرداخته است. و شدت و تندی که در نبرد و ستیز با شعر به مثابه دشمن خرد از خود نشان داده بی سابقه است، در حالی که او، خود یکی از هنرمندان بزرگ جهان و از بزرگان عالم شعر است و به تأثیر ژرف و عمیق آثار هنری در زندگی انسانها واقف بوده است. ولی آنجا که پای حقیقت و معرفت در میان باشد، سرودن شعر را نوعی بیهوده گویی می داند بطوری که سراینده آن حتی اطلاع از شخص خویش ندارد... ادامه مطلب
همینگوی بعد از ریچارسون سه بار دیگر ازدواج کرد ولی تاثیر اخلاق و رفتار ریچاردسون در زندگی به قدری بود که تا انتهای عمرش او را رها نکرد و همیشه در نوشتههایش از پاریسی زیبا یاد میکرد که عشقی ساده به او بخشیده بود... ادامه مطلب
نظر کانت درباره تصویر اخلاقی از جهان ارتباط تنگاتنگی با الهیات اخلاقی وی دارد. دیدگاه های کانت درباره الهیات اخلاقی متفاوت بوده است. او پیش از انتشار نقد اوّل از الهیات اخلاقی اول خود کناره گرفت. نظریه دوّم وی، که هنریش از آن به «نظریه میانی» تعبیر می کند، در فصول پایانی نقد اوّل مطرح شد. این نظریه بسیاری از ویژگی های نظریه اوّل را حفظ کرد. کانت در طول تألیف بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق به ردّ کامل نظریه میانی پرداخت و زمینه را برای نظریه سوّم خود در باب الهیات اخلاقی فراهم کرد. این نظریه برای اوّلین بار در نقد دوّم بیان شد و در نقد سوّم ظهور بیشتری یافت. ادامه مطلب