زیزفون نام درختان پارکی در شهر کونیگسبرگ آلمان است که کانت هر روز عصر در ساعت معینی زیر آن قدم میزد. مجله زیزفون در بردارنده مقالاتی در حوزه فلسفه عمومی و همچنین تحلیلی بر اندیشه فیلسوفان مطرح جهان است.
شاخصه بنیادین تفکر هیدگر پرسش از شالودهها و بنیادهای متافیزیکی تمدن غرب است. او در این راه به غرب مدرن بسنده نمیکند بلکه این مهم را از دوران افلاطون تا به امروز پی میگیرد. با این حال آنچه مبدأ بازاندیشی هیدگر قرار گرفته، مدرنیته و اصول آن است. به همین دلیل، تکنولوژی، علم، روشنگری و عقل(مدرن) از حیطههایی هستند که هیدگر کوشیده تا آنها را به پرسش و واکاوی فلسفی خود قرار دهد. آنچه از پی میآید، حوزه علم جدید است که هیدگر در آثار و مقالههای متعددی آن را موضوع نقادی و واکاوی خود قرار داده است. به نظر هیدگر علم، تصویری از جهان ارائه میدهد که ناشی از گسترش فهم «دازاین» پس از رهایی از جهانبینی قرون وسطاست.
دکارت میان شش نوع انفعال تمایز قایل می شود.شگفتی، عشق، نفرت ، خواست شادی و غم. اینها شش انفعال هستند. اگر انفعالی دیگر وجود داشته باشد یا ترکیبی از این انفعالات است یا انواع این انفعالات. انفعالات به روشی مشترک و مشابه ایفای نقش می کنند. " اثر اساسی همه انفعالات انسانی این است که آنها نفس را به این سمت می کشانند که اموری را بخواهد که آین انفعالات بدن را برای آن امور مهیا می کنند" بنابراین انفعالات در اولین مقام حالاتی انگیزشی دارند و نفس را بدان سمت سوق می دهند که اعمال مشخصی را بخواهد. احساس ترس نفس را به خواست فرار کردن سوق می دهد و احساس شجاعت به جنگیدن و به همین ترتیب دیگر احساسات . انفعالات گوناگون ناشی از تأثیرات حرکات متفاوت بر غده صنوبری هستند و دکارت اینگونه فرض می گیرد که اینها از طریق خدا و برای حفظ بدن انسانی سامان یافته اند. کارکرد همه این انفعالات صرفاً بر این امر استوار است که آنها نفس ما را به سوی خواستن اموری که طبیعت برایمان سودمند می پندارد هدایت کنند. نفس بر استمرار این اراده تأکید می ورزد. همچنین تحریک روح هم به صورت طبیعی بر انفعالات اثر می گذارد و بدن را به سوی حرکتی در راستای خواستهای روح سوق می دهد.
در تفکر بدیو فلسفه های مضاف ( مانند فلسفه ی هنر / سیاست /عتم ) جایی ندارند .فلسفه مشروط است به رویه های جهارگانه ی یاد کرده ، اما در هیچ یک از آنهابه اصطلاح کار تخصصی نمی کند .بدین اعتبار ، بدیو با هر گونه تقسیم آکادمیک فلسفه به شاخه ها و شعبه های به ظاهر عینی مخالف اتست . از دید وی ، رشته های موسوم به معرفت شناسی ( فلسفه ی علوم ) ، زیبا شناسی ( فلسفه ی هنر ) ، روان شناسی ( فلسفه ی عواطف ) یا (فلسفه ی سیاسی ) ( فلسفه ی کرد و کارهای قدرت ) نه موضوعیتی دارد نه جذابیتی . از این گذشته ، بدیو در همه ی نوشته هایش پیوسته تاکید می کند که فلسفه می باید از وسوسه ی نسبت دادن ِ حقیقت ِ ویژه ی خود به حقیقت ِ هر یک از گفتارهای جاری بپرهیزد ، فرآیندی که او از آن به ( فاجعه ) یا ( خانه خرابی ِ ) فلسفی تعبیر میکند.
فلاسفه همیشه زیاد عمر میکردند و در طول تاریخ همه فیلسوفانی که عمرشان کوتاه بوده کم هستند، ولی در فلسفه معاصر فرانسه و شاید هم در کل فلسفه جهان معاصر، فیلسوفان عمرهای طولانی هوسرلی و هایدگری ندارند و عمرشان نیچهای شده است. چند سال پیش آلتوسر خودکشی کرد، بعد دلوز به او تأسی کرد. فوکو و ژاک دریدا هم عمرشان چندان طولانی نبود و عمر سقراطی، افلاطونی، هایدگری، هوسرلی و کانتی نداشتند. البته در قرون پیش، کسانی هم مثل اسپینوزا بودند که عمر طولانی نداشتند، ولی عموماً فیلسوفان عمر طولانی دارند.
با خواندن دست نوشته ها و تقریرات اندک فردید، این اندیشه به ذهن متبادر می شود که وی مغلق و آشفته سخن می گفته است. با چشم پوشی از طرز لحن گفتاری او، می توان گفت فردید مردی انقلابی، ناآرام و به قول خود چپ گراست؛ چراکه او به پیشرفت تاریخ و ظهور و تجلی یکی از اسماء الله در هر یک از برهه های آن باوری عجیب دارد. لذا بر این عقیده است که نباید تن به اوضاع وهله یی داد. به نظر راقم این سطور، فردید اعتقاد چندانی به تساهل و تسامح ندارد (در هیچ زمینه یی) و حتی صریحاً با آن به مخالفت برمی خیزد. وی در سیر تفکر خود به سه مبدأ (که در متن مقاله نیز ذکر خواهد شد) تمسک می جوید که ظاهراً برجسته ترین مبدأ، تفکر مارتین هیدگر است.
تسلط بر طبیعت در واقع بنیان اصلى نهیلیسم در اندیشه مدرن است. طبیعت پس از دوران یونانى، تبدیل به حیطه سلطه مى گردد و به تدریج طبیعت بعد اصلى و اساسى خود را از دست مى دهد. در اینجا بحث بر سر این است که چه واقعه اى رخ مى دهد که منجر به تسلط بر طبیعت مى گردد و ارتباط آن چیز با نهیلیسم چگونه است؟
در میـان فیلسـوفان بـزرگ، اسپینوزا (۷۷-۱۶۳۲) شریفتـرین و دوستداشتنیترین آنهاست. بعضی توانستهاند از نظر فکری بر او برتری یابند اما از نظر اخلاقی او در عالیترین مرتبه است. نتیجه طبیعی این امر این بوده که او را، چه در طول حیات و چه تا یک قرن پس از مرگ، انسانی فوقالعاده شرور بدانند. او یهودی به دنیا آمده بود امّا یهودیان او را تکفیر کردند. مسیحیان هم از او نفرت داشتند، و اگرچه ایده الهی بر فلسفه او غالب است، مذهبیهای قشری او را تکفیر کردند. لایبنیتس که دِین زیادی به او داشت، نفوذ او را برخود کتمان میکرد و مراقب بود سخنی در ستایش او نگوید، تا حدّی که درباره میزان آشنایی شخصی خود با این یهودی بدعتگذار دروغپردازی میکرد.
در این نوشتار سعی بر آن است تا با گام های کوتاه بر سیر و پیدایش ماهیت فلسفی هرمنوتیک از پدیدارشناسی به پدیدارشناسی هرمنوتیکی قدم برداریم.
نقد اساساً کنشى بورژوایى و مربوط به شهر است. به رغم محافظه کاریِ ذاتى طبقه متوسط، رادیکالیسم در نقد فقط از دل مناسبات بورژوایى برمى خیزد. یک روزنامه نگار منتقد و رادیکال که مطابق کلیشه اى معروف بنا است اسلحه اش قلم اش باشد، صرفاً وقتى ظاهر مى شود که درک جامعه از مبارزه فقط به نوع فیزیکى و تن به تنِ آن محدود نباشد. آنجا که توحش، در اشکال بى واسطه و مهلک اش، حاکم است، قلم نه تنها اسلحه نیست، بلکه از یک شىء کوچک سودمند نیز کمتر است. چه چیزى یک قلم را به تراز نمادین «اسلحه» ارتقا مى دهد؟
نحله مثبتگرایی-منطقی یک نحله فلسفی است که توسط فیلسوفان حلقه وین شکل گرفت و طبق آن باید درستی گزارههای علمی را اثبات کرد. برای این منظور گزارههای علوم تجربی باید با منطق ریاضی ترکیب شوند. فیلسوفان این نحله از جمله کارناپ تقسیم بندی کانتی گزارهها به گزاره های تحلیلی و تالیفی را پذیرفتند. کواین از مطرح ترین فیلسوفان قرن بیستم است. او از مخالفان نظرات فیلسوفان این نحله بود.